شبی پر از حضور
فاصله های کم،سينه های پر از محبت
شب نواختن دف،گيتاری که سيمهايش فِر خورده
شبی سر شار از آرامش،پر از دعا
شبی فراموش شده از يادمان پدرانمان
شبی که می توان آن را عمل کرد
جز به جز آن را اهدا کرد
و هيچ کس بدای او گريه نکند،نخندد
من شب را خراب کردم
گذشته ايی از تپه ی فراموش شده
تکه سفالی که زيرناخن اش خشک شده است
و عکسی که تنها تکه پارچه ای بنفش از عمق آن معلوم است
مدت زيادی است که او را به خود مشغول کرده
تا سيلک را به ياد آورد
خاطره پا هايی که در آب خنک شد
و مغزی که برای محبت پکيد
جاودانگی که از او خالی شد
تنها قابی ماند برای
شبی پر از حضور
فاصله های کم،سينه های پر از محبت
شب نواختن دف،گيتاری که سيمهايش فِر خورده
شبی سر شار از آرامش،پر از دعا